|
فاطمه،مادربی مزارمن اوکه نمازعشق راپشت درب خانه خواند ودرمیان کوچه های مدینه سجده خون کرد
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
بسم الله الرحمن الرحیم انااعطیناک الکوثر میلادریحانه ی رسول فاطمه زهرامبارک باد
این محل که قسمتی از آن در تصویر پایین دیده می شود، منسوب به محل زندگی مشترک پیامبر (ص) و همسرش خدیجه و فرزندشان فاطمه (س) بوده است. این خانه مورد عنایت مسلمانان و یکی از بهترین مکان های مکه شناخته می شده است. در نقشه ای که از این خانه در دست است، مصلای رسول خدا (ص) و مولد فاطمه (س) در آن مشخص شده است. متاسفانه این محل نیز توسط دولت سعودی تخریب گردید و تنها با اصرار شهردار مکه، مدرسه ای برای حفظ قرآن، به جای آن ساخته شد. گویا بعدها این مدرسه هم از میان رفته است.
منبع: http://www.seemorgh.com
پی نوشت : منم میشم مثل خودت ... برچسبها: تولدحضرت فاطمه, مولدحضرت فاطمه, محل زندگی پیامبروحضرت خدیجه [ ] [ ] [ علی - الماسی ]
بسم الله الرحمن الرحیم
هذا ما اوصت به فاطمة(سلام الله علیها) بنت رسول الله(صلی الله علیه و آله) اوصت و هی تشهد أن لا إله إلا الله و أن محمد(صلی الله علیه و آله) عبده و رسوله و ان الجنة حق و النار حق و ان الساعة آتیة لاریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور یا علی! انا فاطمة(سلام الله علیها) بنت محمد(صلی الله علیه و آله) زوجنی الله منک لاکون لک فی الدنیا و الآخرة انت أولی بی من غیری حنطنی غسلنی کفنی بالیل و صل علی و ادفنی بالیل و لا تعلم احدا و استودعک الله و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامة
به نام خداوند بخشنده مهربان این وصیت نامه فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول(صلی الله علیه و آله) خداست، در حالی که وصیت می کند که شهادت می دهم، خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و پیامبر اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت فرا خواهد رسید، شکی در آن نیست و خداوند مردگان را زنده وارد محشر می کند. ای علی! من فاطمه(سلام الله علیها) دختر محمد(صلی الله علیه و آله) هستم، خدا مرا به ازدواج تو درآورد، تا در دنیا و آخرت برای تو باشم. تو از دیگران بر من سزاوارتری، حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن کن و هیچ کسی را اطلاع نده! تو را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.
پی نوشت : تورا باخون دل بر دوش بردند شبی درکوچه ها خاموش بردند ملائک را هم آن شب کودکانت به اشک وآه خود ازهوش بردند...
[ ] [ ] [ علی - الماسی ]
سلام
دقیقادوسال از پست آخرین مطلبم میگذره!! کم کم داشت یادم می رفت که توی بلاگفا یه کلبه دارم که هرچند متروکه س ولی اسم عزیزترینم روشه ... کم کم داشت یادم می رفت که واسه چی پا به دنیای مجازی گذاشتم ؟ به هرحال برگشتم به این عالم مجازی برگشتم تا دوباره از عزیزترینم از بهترینم ازتمام هستیم بنویسم برگشتم که اگه کمکم کنه ازمظلومیت وزندگی پراز غمش و... نه برای یاد دادن که برای یاداوری به دوستای عزیزم بگم برگشتم ولی نمی دونم از بین عزیزانی که قبلا باهاشون درتماس بودم کیا هستن وکیا خسته شدن از دنیای مجاز دلم برای همه شون یه ذره شده ودوباره عاشورا .....
پی نوشت:
امروز"سوم فروردین " تولدعزیزترینمه تولدش مبارک
[ ] [ ] [ علی - الماسی ]
....
[ ] [ ] [ علی - الماسی ]
امروز عاشورا بود! امروز عاشورای حسینی بود! به امید عاشوراهای دلمان! که بدانیم قدر حسینیان را و بشناسیم یزیدیان را! به امید تشنگی روحمان که طلب کنیم آب معرفت و ایمان را! به امید ایثار عباس وجودمان که بکشانیم مشک پاره شده ی پر از امید را برای قطره ای از اکسیر محبت... به امید سوز دل رباب وجودمان که بپرورانیم کودکانمان را با قطره ی خون علی اصغر قطره ی خونی که با دستان پدر به آسمان پرتاب شد و هرگز به زمین نرسید! که آرمانی شوند فرزندانمان! که آسمانی شوند فرزندانمان! که محو شویم در نینوای وجودمان!
پ.ن:این متن خیلی ناز و خشنگ!!!!مال یکیه که خیلی دوسش دارم [ ] [ ] [ علی - الماسی ]
با توام... تویی که شبها از شرمندگی نمازت گلهای یاس چهره شان را در سیاهی بی کران پنهان میکنن تویی که کوچه های مدینه تاب قدم هایت را نداشتند تویی که نفست بوی گل اقاقیا میداد تویی که نفست را در سینه حبس کردند نداشتند توان بوییدن اقاقیای وجودت را نداشتند توان دیدن قلب آرامت را... برایت در سکوت گریه میکنم برای جبران آن همه سرو صدایی که موقع پر پر کردن وجوت تحمل کردی برایت تنها گریه میکنم تا غربت و تنهاییت را حس کنم ... برایت در خفا گریه میکنم تا خاک تنها کسی نباشد که راز دار مزار پنهان توست برایت در همه کوچه ها گریه میکنم تا زخم زبان بزنم به خارهای وحشی که هنگام عبورت از کوچه ها خودشان را زیر پایت انداختند برایت با زبان بی زبانی گریه میکنم برای کودکی که داشتی و هرگز پا به این دنیا نگذاشت تا زبان بگشاید... برایت از ته قلبم گریه میکنم تا قلبم بشنود صدای شکستن قلبت را از آن همه تاریکی برایت با دست خالی گریه میکنم ...تا دستانم کمبود سنگینی دستان پر از مهرت را حس کنند... برایت در آغوش باد گریه میکنم که آغوشم لمس کند نبود آغوش گرم پدرت را در لحظه عروجت... برایت با همه چیز با همه کس گریه میکنم.... برایت تا آخر دنیا گریه میکنم برایت بی ریای بی ریا گریه میکنم.... برایت همه وجودم را گریه میکنم.... پی نوشت : این متن قشنگ هم کامنت یه نفره که خیییییلی دوسش دارم ولی ... [ ] [ ] [ علی - الماسی ]
هزار مرتبه شستن دهن به مشک وگلاب هنوزنام توبردن مرانمی شاید. معنی نام فاطمه فاطمه مشتق از "فطم" است. درمجمع البحرین آمده است فطیم بروزن کریم ، طفلی راگویند که از شیربریده وجدا شود،ورضای اوبه حدنهایت رسیده باشد . همچنین گویند : نفس اماره مانند طفلی شیرخوار است که چون اورابه خود واگذاری ،همیشه شیرمیخواهد وچون از شیربریدی بریده می شود . لذا فاطمه راطفلی گویند که ازشیر گرفته شده وبه معنای "مفطومه" است فطم به معنای لازم ومتعدی آمده است .فطم وفطام ،به معنای قطع وبریدن وجداکردن است . این کلمه دراخباروآثارائمه طاهرین(علیم السلام) اغلب درانقطاع از دنیا ولذائذ آن استعمال گشته است چرافاطمه فاطمه شداز سیمیندخت بهزادپور [ ] [ ] [ علی - الماسی ]
زهرا عصاره عصمت است.
این متن قشنگ کامنت یه نفره که خیلی دوسش دارم ولی ... پی نوشت موضوع قبلی این پست (یه روز ..یه دنیاخاطره)به درخواست نویسندش حذف شد
[ ] [ ] [ علی - الماسی ]
مدینه در انتظار وقوع فاجعه ای سترگ بود وپیامبر در انتظار وعده ای الهی . او اینک در آستانه مرگ ایستاده است ،کسان وبستگانش همه گرداگرد او ،ملتهب ودر تاب وتب . دخت یگانه اش اما از همه بی تابتر . افول ستاره های اشک براسمان گونه زهرا (س) تنها صحنه دلخراشی بود که بیش از هر چیز جان پیامبر (ص) را می ازرد . براستی چه سخت وغم انگیز است که کسی پاره ای ازوجودش را، میوه دلش را ، غرق در طوفان اشک وآه ببیند وطاقت بیاورد. او اگر لب فرو میبست وبه اشاره وایمائی قلب دختر را آرام نمی ساخت بیم آن بود که مرغ روح ازسینه زهرا به آسمان پرکشد . پس باید چیزی بگوید تا خود ودختر را از این رنج جانگداز برهاند . با اشاره چشم اورا نزد خود فراخواند . با آستین محبت سیلاب اشک را از گوشه چشمان فاطمه سترد و آنگاه فرمود: نورچشم پدر!پاره جگرم! این همه بی قراری برای چیست ؟این گریه ها عاقبت تو را خواهد کشت . بیش از این برجگر سوخته پدر آتش نزن ! آیا برای چیزی گریه می کنی که از آن گریزی نیست ؟ فاطمه اما در میان گریه وبغض پاسخ داد:پدر! چگونه چیزی را از من می خواهی که از داشتن آن ناتوانم ؟! من چگونه می توانم باری را بردوش کشم که کوهه از برداشتن آن ناتوانند ؟؟؟! نه پدر ! این را از من نخواه سخن که به اینجا رسید پیامبر پرده از رازی گشود که چون مرهمی تسلی بخش ،دریای متلاطم جان فاطمه را به ساحل آرامش برد .پس از آن ، نگاه حاضران بود که با تعجب به هم گره می خورد . خدایا ! پیامبر مگر چه گفت که این چنین فاطمه را آرام کرد. او مهر از سر کدام راز برگرفت که چون آبی خنک بر کویر سوزان دل فاطمه بارید ؟؟؟؟؟ آری !آنچه از گلوی پیامبربرگوش فاطمه تراویدوعده دیداری دوباره بود . گفته بودتو زودتر از دیگران به اغوش پدر باز خواهی گشت .... ... امروز هفتاد وپنج روزاست که از آن ماجرای وفات پدر می گذرد . بانو از صبح فرموده بودتا ندیمه اش ،اسماءبنت عمیس ، بسترش را بر وسط اتاق بگستراند . فرزندانش را یکایک بوسید وبرای اخرین بار موهایشان را خود آراست . افسوس که چه زودگمان بچه هاکه می پنداشتند مادر بهبود یافته است فرو ریخت . واز همه دلخراشترلحظه وداع فاطمه با علی بود .خدایا،علی با فقدان فاطمه چگونه سرکند ؟؟؟؟ این همه بار مصیبت را کجا برد ؟؟؟؟ سنگینی بار این فراق شانه های کوه علی را فرو خواهد شکست .اما مگر کسی را یارای آن است که در برابرمشیت الهی بایستد ؟! او قضای خویش را پیش خواهد برد . دم دمای غروب بود که فرشته مرگ ، درب خانه علی را کوبید . واز این پس علی بود وتنهائی ! شب بودویک سینه فریاد مولا بر حلقوم چاه !!!! [ ] [ ] [ علی - الماسی ]
خانه فاطمه
هنگامی که علی (ع) با فاطمه (س) ازدواج کردخانه رابا مقداری ماسه مسطح کردوآن را با پوست گوسفندی فرش کرد پرده ی خانه عبائی بود وپشتی آنه نیز از لیف خرما تهیه شده بود . فرزندان فاطمه
[ ] [ ] [ علی - الماسی ]
فاطمه درخانه ی پدردامن پارسایی وتنهائی را رها نکرده است واین را همه می دانند
از هنگامی که خواستگاری عمر وابوبکر را پیغمبر قاطعانه رد کرد همه ی اصحاب دانستند که فاطمه سرنوشتی خاص دارد فاطمه با علی بزرگ شده است تقدیر سرنوشت این دو را از کودکی به گونه ی خاصی به هم گره زده است پس علی چرا خاموش است ؟؟؟؟؟ بیست وپنج سال از سنش میگذرد وفاطمه هم دختری دم بخت است شاید علی چون می داند فاطمه خود را وقف پیغمبر کرده وخود را مادر پدرش می داندوهمه کاره او شاید شرم علی مانع از درخواست ازدواج شده است اما حالا که عایشه ی جوان وسرشار از شوروشوق به خانه محمد است وقت ان نرسیده که علی قدم پیش بگذارد؟؟؟؟ ولی اوکه سراسر جوانی اش را در راه مبارزه وعقیده گذرانده است وفرصت نیافته که چیزی بیاندوزد ...با کدام سرمایه ؟؟؟؟ نه حتی یک خانه ، اثاث یک زندگی فقیرانه ... هیچ در عین حال اورا میبینیم که نزد پیامبر امده است کنارش نشسته است وسر به زیر افکنده با سکوت وباشرم زیبای خویش سخن میگوید - چه کار داری پسر ابوطالب؟؟ با آهنگی که از شرم نرم وآرام شده بود نام فاطمه دختر رسول خدا را می برد پیغمبر بی درنگ - مرحبا واهلاً (والبته نظر فاطمه نیز چنین است ) فردا در مسجد از اوپرسید : چیزی در دست داری ؟؟؟ - هیچ رسول خدا - زرهی که در جنگ بدر به تو دادم کو؟؟؟؟؟؟؟؟ - آن پیش من است رسول خدا - همان را بده علی به شتاب رفت وزره را آورد وبه پیغمبرداد .پیغمبراو را به علی داد که در بازار بفروشد عثمان زره را به "چهل وهفت درهم "خرید پیغمبر اصحابش را فرا خواند ودر جلسه ی عقد خطبه را خواند - "فاطمه دختر پیغمبر برچهارصد مثقال نقره ، طبق سنت قائمه وفریضه واجبه ...." سپس انان را به "ذریه ی صالحه" دعا کرد آن گاه ظرفهای خرما را آوردند واین جشن عروسی بود جهیزیه فاطمه نیز از این قرار است : پیراهنی به ۷ درهم - روسری به ۴ درهم - عبای سیاه- دو عدد لحاف (که لایه یکی پشم و دیگری لیف خرما بود)- آسیاب دستی، طشتی از مس، ظرف آبی از پوست، ظرفی چوبی برای شیر و مشکی برای آب پی نوشت 1- (به روایتی) مهریه فاطمه از سوی خداوند و پیامبر تعیین شد که شامل یک پنجم زمین و یک سوم بهشت و نیز چهار رود فرات، نیل، نهروان و بلخ بود. پیامبر نیز برای او ۵۰۰ درهم تعیین کرد و آن را در امتش سنت قرار داد [ ] [ ] [ علی - الماسی ]
[ ] [ ] [ علی - الماسی ]
سالهای سیاه ،سختی وگرسنگی در دره ابوطالب اغاز شد. باقرادادی که به دست پلید ابوجهل واشراف قریش نوشته شد خانواده هاشم وعبدالمطلب (غیراز ابولهب که دشمن ساخته بود)از زن ومرد وپیر وجوان دراین دره خشک وسوزان زندانی شدند . گرسنگی گاه به جائی می رسید که قیافه ی مرگ سیاه رابه خود می گرفت . ولی اینان که خود رابرای مرگ سرخ اماده کرده بودند برآن صبور بودند بی شک هر طعامی که ازتاریکی میرسید به دست پیغمبر می دهند تابراین قوم خود پخش کند وسهم زن ودختر خودش ازهمه ناچیز تراست وتابرجان آنان بیمناک نشود آنها راجیره ای نخواهدبود روزها دراین حصار به سختی می گذرد وشبهای سیاه نیز فاطمه ی خردسال بامزاجی ضعیف وروحی حساس و عاطفی مرگ راهرلحظه پیش روی خود می دید بالاخره به شرحی که می دانید سالهای تیره ی حصار پایان یافت وفاطمه به همراه خانواده اش نخستین توفیق پدر رابر قریش تجربه کرد. چندی بعد مرگ ابوطالب وخدیجه فاطمه کوچک وپدر رابسیار ازرده می کند . حالا دیگر تنهاحامی ،هم دم وهم درد پیامبر فاطمه است. وفاطمه که گوئی خود درکشیدن بارسنگین رسالت پدرش سهمی بردوش گرفته برای روزهای سخت دیگر آماده میشود روزهای هجرت .روزهای عزلت علی وروزهای میخ ودرب خانه ،روزهای تلخ سیلی خوردن از.... [ ] [ ] [ علی - الماسی ]
برحاشیه برگ شقایق بنویسید گل تاب فشاردرودیوارندارد فاطمه تاچشم گشود درخانه تنهابودوآغازعمر کوتاهش باسختی ها وشکنجه هائی که سایه اش برخانه پیامبرافتاده بودهمراه شد. پدررنج رسالت بیداری خلق رابردوش می کشیدودشمنی دشمنان خلق راومادرتیمارشوی محبوب خودراداشت. فاطمه بانخستین تجربه های کودکانه اش طعم رنج واندوه رامی شناخت .چون بسیارکوچک بود می توانست آزادانه بیرون آیدوهمراه پدرباشدوبرخلاف دیگرکودکان که باپدرخود به گردش وتفریح می رفتنداوباپدرش درموج دشمنی وکینه ی شهرشنامی کردخطرازهمه سودرکمینش بود و دخترک که ازسرنوشت وسرگذشت پدرآگاه بوداورارهانمی کرد... تاریخ یادمی کندروزی که پدرش رادرمسجدالحرام به دشنام وکتک گرفتندوفاطمه خردسال درفاصله ی کمی بابغضی آمیخته به اشک تنهاایستاده بودومی نگریست وسپس همراه پدربه خانه برگشت ... وبازهم تاریخ یادمی کنداز روزی دیگر که درمسجدالحرام پیامبربه سجده رفته بود ونادانی شکمبه ی گوسفندی رابرسرش انداخت ناگهان فاطمه کوچک خودرابه پدررسانید وآن رابرداشت وسپس بادستهای کوچک ومهربانش سر وروی پدر راپاک کردواورانوازش نمود وبه خانه بازآورد. مردم که همیشه این دخترلاغراندام وضعیف رادرکنارپدرقهرمان وتنهایش می دیدند که چگونه طفل،پدرراپرستاری می کند ومی نوازدودرسختی ها باوجودش،سخنش ورفتارمعصومانه ومهربانش اوراتسلی می بخشد به اولقب دادند "ام ابیها" (مادرپدرش) ... فاطمه ی داستان تلخ ماروزهای سختی پیش رودارد .روزهای مبارزه وستم ،روزهای شعب ابی طالب وروزهای... ادامه دارد... [ ] [ ] [ علی - الماسی ]
زنی راعابدترازفاطمه هرگزندیدم(حضرت محمدص)
...... خواستم از"بوسوئه" تقلیدکنم .خطیب نامورفرانسه که روزی درمجلسی باحضور لوئی از «مریم»سخن می گفت... گفت :هزاروهفتصدسال است که همه ی سخن وران عالم درباره ی مریم دادسخن داده اند. هزاروهفتصدسال است که همه ی فیلسوفان ومتفکران درشرق وغرب ،ارزش های مریم رابیان کرده اند هزاروهفتصدسال است که شاعران جهان ،درستایش مریم همه ی ذوق وقدرت خلاقه شان رابه کارگرفته اند. هزاروهفتصدسال است که همه ی هنرمندان ،چهره نگاران وپیکره سازان بشردرنشان دادن سیما وحالات مریم هنرمندیهای اعجازگرکرده اند. امامجموعه گفته ها واندیشه هاوکوشش ها وهنرمندیهای همه درطول این قرنهای بسیاربه اندازه ی این کلمه نتوانسته اند عظمت های مریم رابازگویندکه: « مریم مادر عیسی است » ومن خواستم باچنین شیوه ای ازفاطمه بگویم .بازدرماندم خواستم بگویم که فاطمه دخترخدیجه بزرگ است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که فاطمه دخترمحمد است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که فاطمه همسرعلی است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که فاطمه مادرحسنین است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که فاطمه مادزینب است. باز دیدم که فاطمه نیست. نه اینهاهمه هست واین همه ،فاطمه نیست فاطمه فاطمه است دکترعلی شریعتی [ ] [ ] [ علی - الماسی ]
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||